حتی نوزاد در یک هفتگی خود سر خود را به سمت سینه مادر که با شیر مادرش خیس شده است ، بر می گرداند برای نوزاد شما هیچ بویی شیرین تر از بوی بدن شما وجود ندارد.


۱- نوزاد به چشمان شما خیره می شود: نوزاد وقتی به دنیا می آید دوست دارد صورت شما را نگاه کند و چهره شما مورد علاقه او می باشد. این نگاه پر از احساسات که یک غریزه ای قوی برای بقاء می باشد ، برای این در نهاد کودک قرار داده شده که توجه و عشق مادر و کسی که از او نگهداری می کند را جذب کند ، این گفته « لیز الیوت» متخصص اعصاب است . این مرحله اما شروع این است که نوزادتان عاشق شماست . او این موضوع را درک می کند که بودن شما در زندگی او چقدر مهم است.

۲- کودک لبخند شما را تشخیص می دهد : اگر دو گزینه بین دوجین گل رز خوشبو ویک تی شرت با بوی عرق شما و لک دار شده با شیر که بوی شیر هم می دهد را به عنوان گزینه ای که کودک شما انتخاب کند ، به او بدهیم کودکتان در همه حال تی شرت شما را انتخاب خواهد کرد که نشان دیگری است از اینکه نوزادتان عاشق شماست. «الیوت » می گوید : « حتی نوزاد در یک هفتگی خود سر خود را به سمت سینه مادر که با شیر مادرش خیس شده است ، بر می گرداند برای نوزاد شما هیچ بویی شیرین تر از بوی بدن شما وجود ندارد. »

۳- او به شما لبخند می زند: اولین باری که یک هدیه می دهد و آن یک خنده کوچک است ، این یک لحظه بسیار رویایی می باشد. این راه کودک است که به شما بگوید: « من شما را دوست دارم» و می توانید بفهمید که نوزادتان عاشق شماست.

۴- او با شما صحبت می کند : «الیوت» می گوید: اولین بغبغو کردن کودک معطوف شما و دیگر افرادی که کودک شما را نگهداری می کنند ، می شود.او صحبت کردن را با خودش شروع نمی کند و از زبان اولیه که به نام گفتگوی اولیه (protoconversation) شناخته می شود استفاده می کند و خودش را با این روش با شما قاطی می کند . پس بنابراین به واکنش او پاسخ دهید و هر دوی شما گفتگوهای واقعی را برای کارهای مهم به بعداٌ موکول کنید.

۵- او می خواهد که شما در کنارش باشید: در نیم سال اول زندگی کودک ، متوجه خواهید شد که او اصلاً از غیبت شما خوشحال نخواهد بود. کودک ممکن است وقتی شما بیرون از اتاق او باشید ، گریه کند یا صورت خودش را بخراشد و به محض اینکه وارد اتاق شدید ساکت شود و لبخند بزند . تمام این نشانه ها ،بستگی به رشد کودک دارد و نشان دهنده این است که نوزادتان عاشق شماست.

۶- کودک علایق شما را با شما شریک خواهد شد : خواه اینکه علایق شما لذت های یک روز تعطیل را به نمایش بگذارد یا اینکه علاقه شما این باشد که روزتان را در یک رختشویخانه با لباس های کثیف بگذرانید ، اگر با دقت به کودکتان نگاه کنید، او همان چیزهایی که شما از آنها لذت می برید ، با شما سهیم می شود و هر کاری که شما انجام دهید ، او هم همان را تکرار خواهد کرد . این عمل توجه دو طرفه نامیده می شود . این رفتار می تواند از وقتی که فقط کودک چند ماه بیشتر از عمرش نمی گذرد، شروع شود ؛ اما بیشتر ۹ تا ۱۲ ماه گفته شده است . «هاروی کارپ» پزشک اطفال می گوید : این نشانه ای است که کودک از لحاظ روحی با شما در هم آمیخته و هرآنچه را که شما متوجه می کنید برای او ارزشمند است .

۷- او از شما به عنوان پناه و سپر استفاده می کند : از اینکه کودک شما وقتی با غریبه ای روبرو می شود و سرش را در سینه شما پنهان می کند ، متعجب نشوید . « اظطراب غریبه ها » یک امر طبیعی است وقتی که کودک به سمت شما بر می گردد به این معنی است که او از شما محافظت می خواهد و این نشانه این است که ، نوزادتان عاشق شماست و از شما می خواهد که برای او جای امنی را فراهم کنید .

منبع: نی نی عسل

ما می دانیم اگر فرزندانمان دچار اضافه وزن هستند با احتمال بیشتری در سنین بالاتر دچار بیماری دیابت (افزایش قندخون) خواهند شد. همچنین می دانیم اگر فرزندانمان تحرک کافی نداشته باشند برای ابتلا به بیماری های قلبی و عروقی در سنین بالاتر مستعدتر هستند اما در اینجا یک سوال مهم مطرح است: «آیا می توان پیش بینی کرد که چه کودکان یا نوجوانانی در سنین بالاتر با احتمال بیشتری ممکن است درگیر بیماری اعتیاد شوند؟»

نزدیک به ۱۰ سال است که از نزدیک با بیماران دچار اعتیاد در ارتباط هستم. حقیقتا باید پذیرفت بیماری اعتیاد یکی از شدیدترین بیماری هایی است که یک جوان ۲۰ تا ۳۰ ساله ممکن است دچار آن شود. همیشه وقتی یک بیمار جدید دچار اعتیاد را معاینه می کنم این سوال برایم پیش می آید که آیا می شد جلوی ایجاد بیماری در این فرد گرفته شود؟ آیا اگر یکی از ویژگی های رفتاری یا تفکری این فرد در دورانی از زندگی اش اصلاح می شد، ابتلا به این بیماری شدید قابل پیشگیری بود؟ آیا می شد با ارائه آموزش هایی یا انجام مداخله هایی، تغییراتی در فرد ایجاد کرد به صورتی که اکنون با بیماری اعتیاد در او مواجه نمی شدیم؟ متاسفانه یا خوشبختانه می توانم به طور قاطع بگویم که پس از مدتی مصاحبه و کار با هر یک از این بیماران متوجه می شوم که جواب این سوال ها در بسیاری از موارد «بله» بوده است! این جواب می تواند برای خانواده هایی که بیماری در میان خود دارند «دردناک» و برای خانواده های دیگر «امیدبخش» باشد.

بخشی از این ویژگی های اصلاح پذیر، درونی هستند یعنی جزئی از ویژگی های رفتاری یا تفکری فرزند ما و برخی دیگر از این ویژگی ها، تحت تاثیر محیط بیرونی افراد هستند. در ادامه به ۱۰ ویژگی فردی که می توانند فرزندان را مستعد بیماری اعتیاد کنند اشاره می کنیم:

۱. هیجان های شدید: فرزند من دچار هیجان های شدید و در مواردی غیرقابل کنترل می شود. برای مثال دچار خشم و پرخاشگری شدید، شادی زیادی و غیرقابل کنترل، اندوه و غصه شدید و شکننده یا اضطراب دامنه دار و گسترده می شود و در کنترل این احساس ها و هیجان ها و برگشت سریع به وضعیت عادی و طبیعی چندان موفق نیست.

۲. عدم تحمل وقفه: فرزند من «صبر ندارد» و نمی تواند برای رسیدن به چیزی که می خواهد اندکی تامل کند. اگر قرار باشد بین دریافت یک شکلات همین حالا یا گرفتن دو شکلات ولی نیم ساعت دیگر، یکی را انتخاب کند حتما «گرفتن یک شکلات همین حالا» را برمی گزیند. اگر مدتی جایی معطل شود به سرعت بی قرار می شود و حوصله اش سر می رود.

۳. کوری هیجانی: فرزند من وقتی دچار بی حوصلگی، غمگینی یا ناراحتی می شود، نمی تواند توضیح دهد که به چه علت اصطلاحا «حالش گرفته شده است». فقط می گوید: «حالم بد است» یا «اعصابم خرُد است» یا «حال خوبی ندارم»، اما اینکه این حال گرفته ناشی از خستگی، احساس خجالت، طردشدن از جمع دوستان، حسادت به داشته های دیگران، حس نفرت، احساس گناه، شرمندگی یا احساس حقارت است برای او مشخص و روشن نیست. اصطلاحا ما می گوییم این فرد دچار «کوری عاطفی» است یعنی نمی تواند بین احساسات منفی خود تفکیکی قائل شود یا آنها را به خوبی «ببیند». بعضی از افراد نیز دچار «بی سوادی عاطفی» هستند، یعنی نمی توانند برای بیان اینکه چه احساسی در درون خود دارند واژگان مناسبی پیدا کنند.

۴. پاداش طلبی بالا و آسیب گریزی پایین: فرزند من اگر صد بار هم به علت رفتار نادرستی دچار آسیب و تنبیه شود، ممکن است بار صد و یکم هم آن رفتار را تکرار کند. یعنی انگار تنبیه ها به یاد او نمی مانند، اما اگر جایی تشویق شود یا جایزه ای به او داده شود، انگار تا ابد یادش می ماند. اگر از رفتن به مسافرتی تفریحی یا رستورانی برای غذا خوردن، لذت ببرد و خوشش بیاید حتما اصرار می کند تا این تفریح تکرار شود اما اگر در جایی چیزی ببازد یا تنبیه شود. این باخت یا تنبیه تاثیر چندانی در رفتار او نمی گذارد. این وابستگی به پاداش های بیرونی تا حدی است که تقریبا هیچ کاری که در آن سود یا پاداش بیرونی واضحی وجود نداشته باشد توسط فرزند من انجام نمی شود.

۵. مخاطره جویی: فرزندم انگار به مخاطرهای احتمالی ناشی از رفتارهای خود کاملا بی توجه است. به ورزش های پرخطر مانند پریدن از بلندی، غواصی، قایق سواری در رودخانه های خروشان، موتورسواری، رانندگی با سرعت های بالا و ورزش های رزمی خشن علاقه مند است و وقتی با او در مورد خطرهای احتمالی ناشی از این رفتارها صحبت می کنیم به نظر می رسد آسیب های محتمل از این رفتارها برایش بسیار کم اهمیت هستند. از انجام کارهایی که هیجان و در کنار آن خطر بالایی دارند به صورتی غیرمنطقی لذت می برد. معتقد است نباید ترسو بود. بهتر است هر چیزی را اگر لذتی در آن است تجربه کرد حتی اگر خطرهایی نیز همراه آن باشد.

۶. تمرکز و تعمق پایین: فرزندم نمی تواند حواس خود را روی کاری خاص برای مدتی متمرکز کند. دائما از سرکار خود بلند می شود. هیچ گاه ندیده ام که چند ساعت به صورت مستمر به کاری خاص مشغول باشد به خصوص اگر این کار، مطالعه یک کتاب یا انجام تکلیف های درسی باشد. هیچ گاه به طور عمیق به یک مساله فکر نمی کند و ساعت ها با آن درگیر نمی شود و تحلیل لایه های درونی رفتار آدم های دیگر برای او سخت است. از انجام کارهایی که نیاز به پشتکار، ممارست و تمرکز برای مدتی نسبتا طولانی دارد ناتوان است.

۷. بی نظمی خواب و بیداری: ساعت بیدار شدن و خوابیدن فرزند من نظم مشخصی ندارد. ممکن است هر ساعتی از شبانه روز از خواب بیدار شود. بیشتر ترجیح می دهد شب ها بیدار باشد و صبح ها تا دیر وقت بخوابد. هرگاه سعی می کند به علت یک فشار خارجی، نظمی در ساعت های خواب و بیداری خود ایجاد کند، عموما در حفظ این نظم ناتوان است. به سختی به بیدارشدن در ساعتی خاص عادت می کند و ساعت خوابیدن شب او نیز تابع برنامه تلویزیونی آن شب یا مقدار کار باقی مانده برای امتحان فرداست و از نظم خاصی تبعیت نمی کند.

چه تعداد از این ویژگی ها در فرزندان شما وجود دارد؟ شاید جواب در مورد «وجود داشتن» یا «وجود نداشتن» یک ویژگی سخت باشد. شاید بهتر باشد بپرسم هر یک از این ویژگی ها «چند درصد» در فرزند شما وجود دارد؟

۸. کنترل رفتاری ضعیف: فرزندم اراده ضعیفی دارد و نمی تواند از خواسته ها و تمایل های خود به راحتی بگذرد و نیازهای خود را کنترل کند. اگر قرار است از خوردن چیز خوشمزه ای به علت داشتن یک بیماری برای مدتی پرهیز کند، این کار برایش بسیار سخت است. برایش مشکل است حرفی را در دهان خود نگه دارد و با دیگران راجع به آن صحبت نکند. به سختی می تواند از تفریح های خود در ایام امتحانات برای رسیدن به درس های خود کوتاه بیاید. بلندشدن از پای برنامه های تلویزیونی برایش سخت است و گاه شب ها به جای اینکه برای خواب به بستر برود همان پای تلویزیون خوابش می برد.

۹. تاثیرپذیری بالا از همسالان: فرزندم زیاد تحت تاثیر دوستان و اطرافیان خود است. نظری که دیگران برایش طرح می کنند به راحتی می پذیرد. به سرعت با جمع همراه می شود. اگر جمع دوستان به کاری مشغول شوند که او حتی با آن کار مخالف است، مخالفت خود را ابراز نمی کند. نظر دوستانش برایش حُجت است. خیلی به نظر دوستانش راجع به رفتارها و تیپ و ظاهرش اهمیت می دهد.

۱۰. خستگی پذیری: فرزندم زود خسته می شود و همیشه از یک خستگی مزمن شکایت دارد. با وجود اینکه شب به مقدار کافی خوابیده اما صبح انگار همه خستگی او تمام نشده است و هنوز ادامه دارد. دائما از دردهای جسمی شکایت می کند و این دردهای جسمی، وقتی دچار یک فشار روانی مانند امتحانات یا درگیری عاطفی است، شدیدتر می شوند. مشکلات گوارشی، دردهای استخوانی و عضلانی و سردرد شایع ترین این شکایت ها هستند. انگار انرژی درونی او برای انجام کارها ناکافی است.

۵ نکته ای که باید درباره این ۱۰ ویژگی بدانید

نکته اول: این نقاط ضعف در بسیاری از کودکان و نوجوانان وجود دارد. پس اگر یک یا چند مورد از آنها را در فرزندان خود مشاهده می کنید، در قدم اول وحشت نکنید. اگرچه باید به این نکته اشاره کرد که اگر بیماری اعتیاد متاسفانه در جامعه ما بسیار شایع است، شاید بتوان دلیل اصلی آن را وجود گسترده این نقاط ضعف شایع دانست.

نکته دوم: بسیاری از این نقاط ضعف اصلاح پذیرند. قدم اول در اصلاح این نقاط ضعف شناسایی و سپس پذیرش وجود آنها در فرزندان است. قدم دوم یادگیری روش هایی است که با استفاده از آنها بتوان این مشکلات را اصلاح کرد. بهره گیری از متخصصان کارآزموده مانند روان شناسان و مشاوران خبره برای اصلاح پاره ای از این مشکلات، کاملا ضروری است.

نکته سوم: اصلاح بعضی از نقاط ضعف، ساده تر و بعضی دیگر، سخت تر و پیچیده تر است. بهتر است با بهره گیری از مشاوره های کارشناسان، کار را از نقاط ضعفی آغاز کرد که اصلاح آنها ساده تر و انجام پذیرتر است.

نکته چهارم: اصلاح این نقاط ضعف، عموما زمانبر و نیازمند صرف زمان و داشتن حوصله است. اگرچه نتیجه بخشی و تغییر این نقاط ضعف بعد از گذر زمان بسیار چشمگیر خواهد بود و شما را در ادامه مسیر تشویق خواهد کرد.

نکته پنجم: وجود این ویژگی ها، همیشه منفی نیستند. برای مثال خطرپذیری یا پاداش طلبی بالا می تواند در صورت ایجاد محیطی مناسب، زمینه های رشد و پیشرفت فرزندان را نیز فراهم آورد. به شرط آنکه بدانیم با اینگونه فرزندان چگونه رفتار کنیم.

وراثت و ویژگی های سرشتی بچه ها نیز تعیین کننده اند

هر کدام از فرزندان ما ویژگی های سرشتی منحصر به فردی دارند که عموما از ترکیبی از ویژگی های سرشتی نسل های قبل والدین و اجدادشان به آنها به ارث می رسد. این ویژگی ها به راحتی قابل تغییر نیستند. از جمله این ویژگی های سرشتی، میزان حساس بودن به اثرات مواد اعتیادآور است.

بعضی از افراد، استعداد ذاتی و زیستی بالاتری برای اعتیاد به مواد مختلف دارند. مثلا بعضی از انسان ها با چند بار تجربه سیگار به نیکوتین موجود در آن وابسته می شوند اما بعضی دیگر ممکن است با وجود چندبار تجربه، هرگز به این ماده وابسته نشوند. پژوهش ها نشان می دهد نزدیک به ۲۰ درصد انسان ها این ویژگی حساسیت ارثی به نیکوتین را با خود دارند. پس می توان گفت اگر در خانواده ما سابقه بیماری اعتیاد وجود دارد باید با دقت بیشتری به فرزندان خود توجه کنیم. البته حضور یا عدم حضور این ویژگی های ارثی در مورد داروهای ضعیف تری مانند الکل و سیگار مهم تر و تعیین کننده تر است چرا که بالای ۹۰ درصد ما انسان ها، زمینه اولیه برای اعتیاد به مواد قوی مانند شیشه یا کراک را در ژن های خود به همراه داریم.

منبع: برترینها

1- تره به بذرش می ره و حسنی به باباش!

رویا خانمی ۴۷ ساله و فرزند دوم خانواده است که چهار برادر دارد و مانند آنها عاشق ورزشی های رزمی، صخره نوردی و موتورسواری است. وی می گوید: «تمام وقتم را با برادرانم و دوستان آنها سپری می کردم و از کارهایی که دخترانه نبودند، نمی ترسیدم. همیشه فکر می کردم اگر روزی دختری داشته باشم باید مثل خودم خشن و کله شق باشد اما الان سه دختر دارم که دو نفر آنها با این نظر من موافق نیستم. من آنها را به کاری وادار نمی کنم اما هنوز هم فکر می کنم دخترها باید مثل پسرها باشند!»

این تصور نادرست که هر فرزندی باید شبیه پدر و مادرش باشد، بسیار رایج است اما باید در نظر داشت که محیط خانواده تنها عامل شکل گیری شخصیت فرزندان نیست!

2- کودک ما باهوش و با استعداد است!

شرایط امروز برای پدر و مادر بودن عادی نیست. یکی از دلایل آن، تمایل کمتر خانواده ها به بچه دار شدن و در نتیجه کاهش تعداد بچه ها و افزایش حساسیت والدین روی آنهاست. بی شک در خانه ای پر جمعیت، والدین کمتر فرصت پیدا می کنند به یکی از فرزندان توجهی خاص داشته باشند؛ اما پدر و مادری که فقط یک فرزند دارند، تمام آمال خود را روی همان یک فرزندشان متمرکز می کنند و از او انتظار دارند باهوش و با استعدادتر از دیگران باشد و در هر مرحله ای از زندگی اش به موفقیت برسد.

3- بچه است دیگر!

وابستگی سبب می شود همیشه کوچکترین فرزند خانواده را «بچه» ببینیم؛ حتی وقتی خودش پدر یا مادر شده است! در یک مطالعه نشان داده شد که ۷۰ درصد مادران کوچکترین فرزندشان را به طور متوسط هفت سانتیمتر کوتاه تر از قد واقعی اش می بینند! اما پس از تولد فرزند بعدی این توهم آنها از بین می رود و فکر می کنند فرزند قبلی ناگهان رشد سریعی کرده است؛ در واقع همیشه کوچکترین فرزند در ذهن پدر و مادر «بچه» می ماند.

4- فرزند بزرگتر را دریاب!

والدین همیشه انتظار دارند فرزند بزرگتر خانواده، الگوی خوبی برای خواهرها و برادرهایش باشد. «تو باید بیشتر تلاش کنی!»، این جمله برای فرزندان ارشد خانواده ها آشناست؛ البته فرزندان ارشد اغلب استعداد تحصیلی بهتری نسبت به خواهرها و برادرهایشان دارند! از یک دیدگاه می توان گفت والدین دو گروه هستند: «با گذشت» و «بی گذشت».

بی گذشت ها در مواجهه با نمرات درسی ضعیف فرزندان خود، گزینه تنبیه را انتخاب می کنند، به سن و سال و جنسیت هم کاری ندارند. با گذشت ها هرگز فرزندانشان را تنبیه نمی کنند! در پژوهشی معتبر از والدین با گذشت پرسیده شد: «اگر نمره های فرزندتان ضعیف باشد، چه می کنید؟»

پژوهشگران در این بررسی به این نتیجه دست یافتند که حتی با گذشت ها هم به فرزندان ارشد بیشتر سخت می گیرند! این خطا در واقع پیامی به کوچکترهاست تا بدانند والدین نمره بد را نمی پذیرند.

5- فرزند ما اضافه وزن دارد؛ ولی بیمار نیست!

این که پدر و مادری ندانند قد فرزندشان چقدر است، چندان بد نیست؛ اما اینکه اضافه وزنش را طبیعی بدانند، هیچ خوب نیست! در فراتحلیلی با جمعیت نمونه ۸۰ هزار نفری مشخص شد که نیمی از والدین کودکان چاق، مشکل فرزندشان را انکار می کنند. در این کج فهمی، رسانه ها نقش موثی دارند. والدین نمی دانند وزن مطلوب برای کودکان چقدر است و رسانه ها فقط به بچه های بسیار چاق می پردازند.

6- فرزند ما هرگز دروغ نمی گوید!

انکار، بخش اصلی کج فهمی والدین نسبت به کودک شان است. اغلب والدین متوجه نمی شوند که فرزندشان دروغ می گوید. کودکان به ندرت به دروغ گفتن یا کتک خوردن خود اعتراف می کنند؛ چون کتک خوردن از همکلاسی ها برای آنها بسیار شرم آور است، برای همین از گفتن این مطلب به والدین و مربیان خود دوری می کنند؛ اید هم فکر می کنند اگر والدین یا مربیان موضوع را بدانند، وضع بدتر می شود.

جالب اینجاست که تحقیقات متعددنشان می دهد همه بچه ها به یک اندازه دروغ می گویند! دروغگویی رفتاری پیچیده است وتشخیص آن ساده نیست. دلیل اصلی این خوش بینی یا انکار والدین، زندگی در جامعه امروز (کم جمعیتی خانواده ها، ارتباط همسایه ها و ...) هم هست.

7- عروس را باید تربیت کرد!

همه والدین فکر می کنند فهمیده تر از فرزندانشان هستند؛ اما این مطلب همیشه صحیح نیست. وقتی فرزندان خانواده بزرگ می شوند و ازدواج می کنند، مجموعه جدیدی از کج فهمی ها شروع می شود. اولین کج فهمی این است که نصیحت بزرگترها بی ارزش است.

پژوهش ها نشان می دهد وقتی مردی با خانواده همسرش رابطه نزدیکی دارد، احتمال طلاق ۲۰ درصد کاهش می یابد؛ اما وقتی خانمی با خانواده همسرش رابطه نزدیکی دارد؛ احتمال طلاق ۲۰ درصد بالا می رود!

وقتی مردی با خانواده همسرش برخورد خوبی دارد، خانم متوجه می شود که برای همسرش اهمیت دارد. اغلب آقایون کمتر حرف های پدر و مادر همسرشان را به دل می گیرند. خانم ها به روابط اهمیت بیشتری می دهند و حرف ها را هم بیشتر جدی می گیرند و از والدین همسرشان دلگیر می شوند!

منبع: مجله راز

خیلی اوقات در زمانی كه پای صحبت مراجعانم می‌نشینم، با والدینی روبرو می‌شوم كه از نوجوانان خود و تغییرات عمیقی كه كرده‌اند شكایت دارند. خیلی اوقات هم با نوجوانانی مشاوره می‌كنم كه تحمل پدر و مادر یا خواهر و برادرهایشان برایشان سخت شده است. بعضی مادر‌ها به من می‌گویند باورشان نمی‌شود این نوجوان گستاخ كه در منزل دارند همان كوچولوی شیرین زبانی است كه چند سال پیش دلشان برایش غنج می‌رفته و نوجوان آنها هم به من می‌گوید دیگر والدینش، مانند گذشته او را دوست ندارند!
نمی‌توان این واقعیت را نادیده گرفت كه درگیری‌های والدین زمانه ما با نوجوانان، بیش از گذشته شده و از دلایل این افزایش می‌توان به خطراتی اشاره كرد كه نسل جوان روزگار ما را بیش از همسالانشان در زمان والدین ما تهدید می‌كند، خطراتی كه برای پدر و مادرها نگران كننده است و می‌خواهند هر طور كه شده فرزندانشان را در مقابل آنها محافظت كنند، همان عواملی كه نوجوان را قبل از آن كه قدرت تشخیص كافی پیدا كند، در جهانی مملو از اطلاعات پرتاب می‌كند، آن هم اطلاعاتی كه برای او عجیب، جذاب، هیجان‌آور یا دردناكند و او نمی‌داند با آن همه چه باید بكند و چگونه باید در میان آن همه شگفتی، خود را بیابد و در كانال مورد نظر خود راهنمایی كند.   
اما آیا می‌توانیم دست و پای نوجوانمان را ببندیم و او را در منزل حبس كنیم و از دنیای اطلاعات ایزوله نماییم؟ البته كه نه. در عوض باید تا جایی كه می‌توانیم ذهن آنها را راهبرد كنیم. یعنی خوب، بد، درست و غلط را بدون سوگیری و بیشتر با منطق و عقلانیت برایش باز كنیم و قدرت تحلیل و تفكر خود او را بالا ببریم. این كار با پرسیدن سوالات موثر، مشورت خواهی و مطالعه كتب و مطالب سودمند انجام می‌شود.

ویژگی‌های نوجوانان

برای داشتن رفتار درست و صحیح با نوجوان و درك او، باید با ویژگی‌های نوجوان بیشتر آشنا شد. بعضی از این ویژگی‌ها عبارتند از:

كم حوصلگی
اكثر نوجوانان نسبت به انجام كارهایی كه مورد پسند و علاقه والدین است، بی حوصله‌اند و كشش و علاقه‌ای نسبت به آن ندارند، چه نسبت به معاشرت‌ها و تفریحات آنها و چه نسبت به كارها و مسؤولیت‌ها. با توجه به این ویژگی‌ها تنها زمانی می‌توانید نوجوان را با خود همراه كنید كه حس هیجان خواهی او را تحریك كرده باشید یا او را به كارهایی بگمارید كه به آن علاقه درونی داشته باشد.

 گروه همسالان و دوستان
متاسفانه نوجوانان، دوستان خود را باهوش‌تر از پدر و مادرشان به شمار می‌آورند! در نتیجه حرف شنوی بیشتری نسبت به دوستان خود دارند و احتمال عمل كردن به حرفی  كه همسالان به آنها می‌گویند، بیش از همان حرفی است كه از والدین شنیده می‌شود.
این ویژگی باعث می‌شود كه نظارت والدین بر افرادی كه نوجوانشان با آنها تمایل به دوستی پیدا می‌كند، بیشتر شود. توجه داشته باشید كه اغلب، فرزندان ما هیچگونه آموزشی برای انتخاب دوست دریافت نمی‌كنند و به دلیل جذابیت‌های ظاهری و گفتاری همسالان جذب می‌شوند، در حالیكه آموزش انتخاب دوست باید از كودكی به آنها داده شود تا مهارت لازم را تا رسیدن به نوجوانی كسب كرده باشند.

كم حرف شدن
!
آن كودكی كه در بچگی دور و بر شما بالا و پایین می‌پرید و پر حرفی می‌كرد، ناگهان به نوجوانی كم‌حرف كه به سوالات شما در یكی دو كلمه و به شكل كاملا فشرده پاسخ می‌دهد و دیگر رازهایش را با شما در میان نمی‌گذارد تبدیل می‌شود.
در این زمینه به او پافشاری و اصرار نكنید چون با اصرار شما او باز هم بیشتر در خود فرو خواهد رفت. او را آزاد بگذارید تا هرزمان میل داشت با شما گفتگو كند.

مصرف بی رویه

متاسفانه نوجوانان اكثرا درباره صرفه‌جویی و اسراف چیزی نمی‌دانند و بدون توجه به وضعیت اقتصادی خانواده، پول خرج می‌كنند و گاه توقعات زیاده از حد دارند. حتما لازم است در شرایط عادی (نه زمانی كه توقعات مالی خود را ابراز می‌كند)، درباره محدودیت خرج كردن پول با توجه به شرایط اقتصادی‌تان با او صحبت كنید.

مستقل شدن
نوجوانان دوست دارند مانند بزرگترها با آنها رفتار شود و كسی آنها را كودك فرض نكند. دوست دارند هزینه‌های او را به صورت ماهیانه یا هفتگی در اختیارش قرار دهید و در كارها به جای دستور دادن با آنها مشورت نمایید. چون نوجوانان از نظر هوشی در سطح بالایی قرار دارند، مشورت با آنها برای خودتان هم قابل توجه است. همچنین نوجوان دوست دارد در بسیاری از موارد تنها باشد و حریم شخصی داشته باشد، دیگر تمایل ندارد در هر موقعیتی با شما به مهمانی و دید و بازدید بیاید كه این هم در سن او رفتاری طبیعی تلقی می‌شود.

با نوجوانان چه كنیم؟
به رغم همه توضیحاتی كه درباره ویژگی‌های نوجوانان داده شد، اما ظاهر نوجوانمان كه دیگر بالغ و بزرگ شده نباید ما را گول بزند. او از نظر احساسی كاملا لطیف است و هنوز نیاز به در آغوش گرفتن و ابراز محبت دارد و نباید عاطفه را از او دریغ كرد.
منتها باید ابراز عاطفه متناسب با سن و شرایط او باشد. برای افزایش مسؤولیت پذیری و راهبرد ذهن نوجوانان نیز راهكارهایی وجود دارد كه برخی از آنها را مختصراً برایتان توضیح می‌دهیم.
پاسخ سوالات او را به طور كامل و حاضر و آماده ندهید. كمك كنید قسمت‌هایی از پاسخ را خود او كشف كند تا ذهنش پویاتر شده و قدرت تشخیص او بیشتر شود.
همچنین وقتی مسؤولیتی را به نوجوانتان می‌سپارید، مطمئن شوید كه صورت مسأله به طور دقیق و روشن برای او تفهیم شده باشد و از بیان جملات كلی و چند پهلو پرهیز كنید. ضمنا در تفویض مسؤولیت، از راهنمایی‌های غیرمستقیم استفاده كنید.
در همكاری با او هرگز در نقش ناظر، مداخله كننده یا ایرادگیر ظاهر نشوید، بلكه با تمام وجود كار كنید و اجازه دهید كار را عملا از شما یاد بگیرد. اگر كار را كامل انجام نداد او را تحقیر ننمایید، اما تمجید دروغ هم نكنید و نواقص كار را بدون سختگیری یا توهین به او یادآور شوید.
اگر نوجوانتان در حین انجام كار شكست خورد، دلایل شكست را بدون تغییر لحن و بدون سرزنش برایش مشخص كنید و با كمك او راهكارهای غلبه بر شكست را پیدا كنید. ضمنا در صورت اصرار به انجام كاری، با راهنمایی اجازه دهید نتیجه افكار و اعمال خود را تجربه كند، مگر این كه از پیش معلوم باشد چنین كاری خطرناك، بسیار حیاتی و جبران ناپذیر است، در این صورت با اقتدار جلوی او بایستید.
تا جایی كه می‌توانید از دادن مسؤولیت‌های ساده و سطحی كه نیاز به تفكر انتزاعی و استدلال ندارد، خودداری كنید. این قبیل مسؤولیت‌ها مناسب كودك است نه نوجوان. در دادن مسؤولیت، هدف را مشخص كنید و متناسب با آن،  زمان تقریبی انجام كار را نیز با كمك خود او تعیین نمایید تا زمان او به بطالت نگذرد و تصویری حقیقی از مسؤولیت به دست آورده باشد.

خط قرمز‌های رابطه با نوجوان !
در مواجهه با نوجوانان كارهایی هست كه والدین به اشتباه مرتكب می‌شوند و ما در اینجا به عنوان خط قرمز از آنها یاد می‌كنیم. این كارها نتیجه دلخواه و مطلوب ما را ندارند و اكثرا به برقراری رابطه مناسب با نوجوانمان ضربه می‌زنند. زمانی كه فرزندان ما رشد می‌كنند، لازم است برخی رفتارهای ما نیز رشد كنند و متناسب با شرایط تغییر جهت دهند. در اینجا به برخی از این كارها اشاره می‌كنیم:

خندیدن ممنوع
!
هرگز به نوجوانتان با به كار بردن عبارات تمسخرآمیزی كه درباره ظاهر یا عملكرد اوست نخندید و او را مسخره نكنید. همین طور، از یادآوری وقایع نامطلوب دوران كودكی او، خصوصا در میان جمع خودداری كنید. به او نگویید خپل یا گامبو یا دست و پا چلفتی یا ...، برای این قبیل شوخی‌ها حداقل تا بیست سالگی او صبر كنید!

مرغ همسایه غاز نیست! مقایسه نكنید
هر كس توانمندی و ویژگی خود را دارد. این كه فلان دوست تو با ادب یا حرف شنو یا زرنگ یا ... است، هیچ كمكی به نوجوان نمی‌كند، جز این كه رابطه او را با شما تیره و تار خواهد كرد.

امان از عیب جویی!
هر وقت احساس كردید كه نوجوانتان رفتار نادرستی دارد، به طور غیر مستقیم این رفتار را به او بفهمانید. جا دارد كه در كنار انتقاد از رفتارهای او، به نكات و ویژگی‌های مثبت او نیز اشاره داشته باشید تا بیان انتقاد تبدیل به یك محاكمه آزار دهنده نشود و نوجوان بتواند ارزیابی مناسبی از خود داشته باشد.
آخرین و شاید مهم‌ترین نكته‌ای كه باید به والدین و خصوصا به مادرها گوشزد كنم، این است كه در جریان تربیت و رسیدگی به نوجوانتان هرگز خود را قربانی و فدا نكنید.
به نیازهای خود، به رشد و پیشرفت و یادگیری خود، به استراحت و شادی و آرامش خود و كلا به خود و علایق خود هم توجه داشته باشید و اهمیت دهید. تنها به این صورت است كه می‌توانید الگوی خوبی برای نوجوان و كلا برای فرزندان خود باشید و اعتماد به نفس را در آنها ریشه‌دار كرده و كمك كنید خود را دوست داشته باشند و فردا مادر یا پدر خوبی باشند.

ركسانا خوشابی- كارشناس ارشد مشاوره
مجله پزشکی مادر

فرزندتان از شما حرف‌شنوی ندارد و این موضوع کلافه‌تان کرده است؟ جای نگرانی نیست چون با تصحیح رفتارتان می‌توانید توجه فرزندتان را به سوی خود جلب کنید.

تماس چشمی داشته باشید
وقتی از فرزندتان چیزی می‌خواهید یا صدایش می‌کنید اگر حواسش به شما نیست ابتدا از او بخواهید به چشم‌هایتان نگاه کند. برای مثال به او بگویید: «عزیزم! لطفا به چشم‌های من نگاه کن.» وقتی توانستید تماس چشمی با او برقرار کنید، بهتر می‌توانید حرفتان را به گوش او برسانید اما مراقب باشید این نوع تماس چشمی به منظور کنترل کردن او نباشد چون کودک شما باهوش‌تر از چیزی است که فکر می‌کنید و این نوع نگاه را درک خواهد کرد. با او به تعامل بپردازید و دوستانه خواسته‌تان را بیان کنید. همچنین هنگام خواستن چیزی از فرزندتان ابتدا نام او را صدا و محترمانه با او صحبت کنید. حتی یک کودک 2 ساله هم مفهوم لطفا را درک می‌کند بنابراین در جملاتتان نهایت احترام و ادب را لحاظ کنید.

کوتاه و مختصر حرف بزنید

اگر از آن گروه والدینی باشید که یک جمله را بارها برای فرزندشان تکرار می‌کنند و در آن واحد خواسته‌های متفاوتی از او دارند هرگز نمی‌توانید فرزندان حرف‌شنویی داشته باشید زیرا فرزندتان به این نتیجه می‌رسد که خود شما هم دقیقا نمی‌دانید دنبال چه چیز هستید. مختصر و قاطع صحبت کنید تا کودک برای شنیدن حرف‌هایتان مشتاق باشد.

از جملات ساده استفاده کنید

گاهی اوقات کودک شما در سنی است که هنوز قادر به درک تمامی جملاتتان نیست. برای کودکان در این سنین باید از جملات ساده و یک‌بخشی استفاده کنید. از کودک بخواهید آنچه از او خواسته‌اید را برایتان تکرار کند. اگر او نتوانست این کار را انجام دهد یعنی به درستی متوجه حرف شما نشده است.

از جملات منفی استفاده نکنید

یکی از اشتباهات والدین این است که مدام از جملات منفی برای امر و نهی فرزندانشان استفاده می‌کنند. جملات مثبت را جایگزین جملات منفی کنید. برای مثال به جای اینکه از فرزندتان بخواهید داخل اتاق ندود از او بخواهید آرام‌تر راه برود یا به بازی دیگری بپردازد. تاثیر این نوع جملات روی فرزندتان بیشتر از جملات منفی و بازدارنده است.

نشان بدهید که چقدر جدی هستید

فرزندتان در حال تماشای تلویزیون است و شما در آشپزخانه در حال تدارک میز شام. با صدای بلند از او می‌خواهید تلویزیون را خاموش کند و برای صرف شام به دیگر اعضای خانواده ملحق شود اما نتیجه‌ای دریافت نمی‌کنید. بهترین راهکار این است وارد اتاق فرزندتان شوید و چند دقیقه در لذت تماشای فیلم با او شریک شوید. بعد از او بخواهید تلویزیون را خاموش کند. با این کار نشان داده‌اید چقدر در خواسته‌تان جدی هستید و با این کار باعث می‌شوید فرزندتان از شما حرف‌شنوی بیشتری داشته باشد.

منبع: هفته نامه زندگی مثبت

با افزایش سن ازدواج، کاملا طبیعی است که اختلاف سنی پدران و مادران و نیز فرزندان بیشتر و بیشتر شود و گاهی به بیش از سی و پنج سال هم برسد. وجود این میزان اختلاف سنی منجر به اختلاف در نوع گفتار، کردار و حتی دیدگاه والدین و فرزندان می شود.
اما اگر به نکاتی که در ذیل اشاره می شود، توجه کنیم بهتر می توانیم همپای کودکان خود باشیم.

عشق ورزیدن
می توانید با کودکتان رابطه خوبی برقرار کنید، به شرط آن که اجازه بدهید عشق و محبت شما را نسبت به خودش احساس کند. محبت قلبی به تنهایی، برای ارضای خواسته های درونی کودک کافی نیست.
او به عشق و محبتی نیازمند است که آثارش در رفتار و گفتار پدر و مادر نمودار باشد. بچه ها از نوازش، بوسه و تبسم و حتی از آهنگ محبت آمیز سخنان شما احساس آرامش می کنند و اعتماد به نفسشان تقویت می شود و درمی یابند که در زندگی، افرادی هستند که بدون هیچ گونه انتظاری، عاشقانه آنها را دوست دارند و از آنها حمایت می کنند، اینجاست که به خودشان می قبولانند با وجود این افراد هیچ گاه تنها نخواهند ماند.
وقتی به فرزندتان اظهار محبت می کنید او به شما و محیط خانه علاقه مند می شود و کمتر پیش می آید، جذب دوستان ناباب و مواد مخدر شود و به لحاظ روحی و جسمی نیز فرد سالم تری خواهد بود. پس همیشه به فرزندتان محبت کنید و بگویید که دوستش دارید و عاشقش هستید، اما باید بدانید که اظهار محبت وسیله تربیت است و نباید مانع تربیت شود.
بنابراین والدین باید حساب عشق به فرزند را از تربیت جدا کنند، او را صمیمانه دوست بدارند ولی عیوب و رفتار نادرستش را با روشی عاقلانه اصلاح کنند، زیرا فرزند شما همیشه کودک باقی نمی ماند.

کشف علایق مشترک خود و فرزندان
ممکن است شما به دلیل اختلاف سنی که با فرزندتان دارید، برای برقراری ارتباط خوب و صمیمانه با او، مشکلاتی داشته باشید. در این مواقع بهتر است به دنبال نقاط مشترک بین خود و فرزندتان باشید. مثلا شاید هر دوی شما وقت تان را برای خواندن کتاب، ورزش یا دوچرخه سواری صرف کنید. بنابراین سعی کنید علایق مشترک خود و فرزندتان را بیابید و با استفاده از وجود این علایق، رابطه دوستانه ای میان خودتان ایجاد کنید.
گام دیگر این است که بدانید فرزندتان چگونه وقتش را می گذراند و مشغول انجام چه نوع کار و فعالیت هایی است. زمانی را هر چند کوتاه به او اختصاص بدهید و در کارها و فعالیت هایی که دوست دارد، شرکت کنید. حتی می توانید دست فرزندتان را بگیرید، به پارک بروید و همپای او روی چمن های سرسبز بدوید، گل های رنگارنگ را نوازش کنید، بلند بلند بخندید و آواز بخوانید و درباره موضوعات مختلف با هم صحبت کنید و از این که در کنار یکدیگر هستید لذت ببرید. این نکته حائز اهمیت است. اگر چند تا بچه دارید برای هر کدام از آنها زمانی را جداگانه اختصاص بدهید.

صبور بودن
اگر یک روز سخت و پرمشغله را پشت سر گذاشته اید، لطفا تلافی آن را سر بچه ها در نیاورید. همه ما در زندگی روزهای سخت و پرکار داریم، ولی باید آرامش خود را حفظ و راهی برای کاهش خستگی روزانه پیدا کنیم.
سعی کنید وقتی کنار افراد خانواده بویژه کودکان هستید، شاد و پرانرژی باشید، زیرا بچه ها پدر و مادر شاد و پرانرژی می خواهند، نه پدر و مادر خسته و عصبی.
این نکته مهم است، زمانی که فرزندتان با شما صحبت می کند مدام کلام او را قطع نکنید، چراکه احساس می کند تمایلی به شنیدن حرف هایش ندارید، لذا از حرف زدن با شما دلسرد می شود. همیشه سعی کنید صبور باشید و به حرف فرزندتان بدقت گوش کنید، زیرا این گونه به او می فهمانید، آن قدر برایش ارزش و احترام قائلید که حاضرید تمام حرف هایش را بشنوید. با این روش می توانید متوجه مشکلات ریز و درشت فرزندتان بشوید و بموقع به او کمک کنید. به اهداف و احساساتش احترام بگذارید و همیشه به او بگویید چقدر دوستش دارید.

بازی کردن
کودک بازی کردن با پدر و مادرش را دوست دارد و همین را یکی از دلایل محبت می داند. در ضمن بر اثر همین بازی هاست که علایق ذاتی کودک و اخلاق و رفتار اجتماعی و فردی او شکل می گیرد. به این ترتیب یک راه درست برای تقویت روابط بین شما و فرزندتان این است که با او بازی کنید و قاه قاه بخندید. اجازه ندهید مدام با رایانه بازی کند.
بازی های زمان کودکی خودتان را به او یاد بدهید. زمان بیشتری را با فرزندتان سپری کنید. او به وجود شما در کنار خود احتیاج دارد.
حتی می توانید بازی هایی را انتخاب کنید که تک تک افراد خانواده بتوانند در آن شرکت کنند، مثل بازی اسم فامیل یا منچ ... گاهی اوقات با هم به پارک محل بروید، سوار تاب شوید، از پله های سُرسُره، بالا بروید و با هم سر بخورید و کلی خوش بگذرانید. وقتی در کنار فرزندتان هستید با تمام وجود کنارش باشید تا او هم وجود شما را در کنار خود احساس کند و شاد باشد.

نظم و قانون حاکم بر خانواده
بهتر است بچه ها در خانه ای بزرگ شوند که قانون داشته باشد. خانه ای که در آن نظم و قانون نباشد، بچه ها آزادانه هر کاری را که دوست داشته باشند انجام می دهند، مثلا تا هر ساعتی که بخواهند پای رایانه می نشینند و بازی می کنند یا تا نیمه های شب تلویزیون تماشا می کنند و... .
اگر می خواهید رابطه خوبی با فرزندتان داشته باشید، باید قوانین خاصی تعیین و این قوانین را به طور ثابت اجرا کنید. برای مثال، ساعات خاصی را برای دیدن برنامه های تلویزیون یا بازی های رایانه ای تعیین کنید یا انجام بعضی کارهای خانه را بر عهده فرزندتان بگذارید، البته کارهایی که در حد توانش باشد.
ممکن است ابتدا کمی خسته شود و غر بزند، اما بعد متوجه می شود شما به او اعتماد کرده اید که انجام برخی از کارها را به او سپرده اید. در نتیجه خوشحال می شود و احساس مسئولیت می کند و در آینده نیز فرد مسئولیت پذیری می شود.
این نکته مهم است که اگر گاهی فرزندتان نتوانست کارها را در حد عالی انجام بدهد، او را تنبیه نکنید، سرش غر نزنید و نگویید تو از عهده هیچ کاری برنمی آیی، زیرا اعتماد به نفسش را از دست می دهد، بنابراین فرصت دیگری به او بدهید و کمکش کنید تا کارش را درست و دقیق انجام بدهد.

منبع: جام جم

یک روانپزشک معتقد است، مدرسه‌هراسی با سرگیجه، کاهش اشتها، دل‌دردهای نسبتاً شدید و لرزش نشان داده می‌شود و این رفتار که در تک‌فرزندها بیشتر است، از نگرانی کودک نسبت به جدایی از مادر و ترس از فضای مدرسه نشأت می‌گیرد.

علی باغبانیان، با بیان ترسی که برخی دانش‌آموزان به شکل افراطی و مرضی برای رفتن به مدرسه دارند، اظهار داشت: در علم روانشناسی نوعی ترس مرضی وجود دارد که مربوط به مدرسه است؛ برخی ترس‌ها مانند ترس از تمسخر دیگران در مدرسه، عادی است و با گذشت چند روز و تغییر ذهنیت دانش‌آموز برطرف می‌شود. معمولاً کودکان یا این ترس‌ها را بروز نداده یا به صورت علائم جسمانی مانند تکرر ادرار، خشکی دهان، تهوع و استفراغ، آن را نشان می‌دهند.

وی افزود: این نوع ترس ظرف یک هفته تا 10 روز برطرف می‌شود و چنانچه والدین این ترس را کنترل و مدیریت نکنند به مرور زمان برطرف خواهد شد.

علائم جسمانی مدرسه‌گریزی چیست؟

این متخصص بهداشت روان ادامه داد: در مدرسه‌گریزی، دانش‌آموز امکان تحمل مدرسه را ندارد و دوست دارد محیط را ترک کند. سرگیجه، کاهش اشتها، دل‌دردهای نسبتاً شدید و لرزش جزو علائم مدرسه‌گریزی است.

وی افزود: متأسفانه برخی والدین گمان می‌کنند این رفتارها عمدی است در حالی که واقعاً علائم وجود دارد و آنچه بیشتر از علائم جسمانی مورد توجه است علائم روانی است که با اظهار نگرانی و گفتن اینکه همشاگردی‌ها و معلم قرار است کودک را اذیت کنند، ابراز می‌شود.

این روانپزشک با اذعان نسبت به عدم گفتن خاطرات بد مدرسه توسط بزرگترها گفت: برخی بزرگترها خاطرات بد دوران مدرسه خود را چند روز قبل از آغاز مدرسه برای کودک تعریف می‌کنند و این موجب ترس کودکان می‌شود.

تک‌فرزندها و پسرها نگرانی جدایی از مادر هستند

این متخصص حوزه بهداشت روان، ابعاد ترس از مدرسه را به صورت نگرانی جدایی از والدین به ویژه مادر و ترس از فضای مدرسه، معلمان و کلاس برشمرد و افزود: ترس از مدرسه می‌تواند ناشی از وابستگی کودک به والدین به ویژه مادر باشد، معمولاً این وابستگی در تک‌فرزندها، فرزندان اول خانواده و پسرها بیشتر است؛ این ترس ناشی از دور شدن کودک از مادر است، جالب است بدانید این مادر است که اضطراب خود را به فرزند منتقل می‌کند، «مواظب باش»های مادر نشان‌دهنده اضطراب خود اوست که به فرزندش منتقل می‌شود.

وی ادامه داد: نوع دوم نیز به ترس از فضای مدرسه، معلمان، کلاس و اذیت احتمالی همشاگردی‌ها مربوط می‌شود که علت آن عدم توجیه مدرسه توسط والدین است.

اضطراب کودک را با حضور در مدرسه پیش از شروع کلاس‌ها کم کنیم

این روانپزشک تصریح کرد: در تحقیقی میزان اضطراب دانش‌آموزان کلاس اول ابتدایی که چند روز پیش از شروع کلاس‌ها از دور مدرسه و کلاس‌های درس را دیده بودند، بررسی شد. نتایج نشان داد کودکانی که در ساعات آرام روز و پیش از شروع کلاس‌ها مدرسه را از دور دیده‌ بودند، اضطراب کمتری موقع آغاز سال تحصیلی نسبت به دیگران نشان داشتند.

کودک را وسط روز به خانه نیاورید

این متخصص حوزه بهداشت روان گفت: همه روانپزشکان تأکید می‌کنند چنانچه کودکی روز اول به مدرسه نرفت، والدین با این رفتار مقابله کنند زیرا ماندن در خانه اضطراب و ترس را باقی می‌گذارد، بهتر است والدین یا یکی از آنها به ویژه مادر کنار کودک باشند، همچنین والدین توجه داشته باشند که کودک را با وجود گریه زیاد، وسط روز به خانه نیاورند و با خوردنی و آشامیدنی، رفتار نادرست کودک را تقویت نکنند چرا که می‌توانند موجب شکل‌گیری این ذهنیت در او شود که خانه محیطی امن و آرام است، بنابراین تطبیق با مدرسه سخت‌تر می‌شود.

وی ادامه داد: حتی اگر لازم شد کودک را به خانه بیاوریم باید تا پایان ساعت کلاس‌ها با او برخوردی شبیه آنچه در مدرسه اتفاق می‌افتاد داشته باشیم، زیرا براساس پدیده شرطی شدن کودک می‌آموزد که همه خوشی‌ها در خانه و ناخوشی‌ها در مدرسه است و این رفتارها در نهایت مدرسه‌گریزی را تقویت می‌کند. بعد از اتمام ساعات مدرسه می‌توان اجازه داد تا کودک بازی کند.

این روانپزشک گفت: نکته دیگری که اکثر مادران با آن مواجه می‌شوند همراه شدن مادر با کودک سر کلاس است، شاید این رفتار زنگ اول و موقع جشن قابل قبول باشد، اما حضور مادر در تمام ساعات مدرسه قابل قبول نیست، پیشنهاد می‌شود مادر در مدرسه باشد ولی به کودک نگوید به خاطر او در مدرسه است و با صحبت کردن با دیگر مادران یا تلفن خود شرایط را عادی جلوه دهد.

85 درصد مبتلایان به مدرسه‌هراسی‌ بعد از دو هفته درمان می‌شوند

وی افزود: معمولاً بیش از 85 درصد دانش‌آموزانی که مدرسه‌هراسی دارند بعد از گذشت دو هفته بهتر می‌شوند. در برخی موارد نیز که کودک علائمی مانند تپش قلب شدید، لرزش، عرق کردن کف دست و تنگی نفس را نشان می‌دهد نیز باید کودک در مدرسه بماند و روز بعد اگر امکان دارد پزشک به مدرسه رفته یا او را به نزدیک‌ترین درمانگاه برده تا داروهای ضد اضطراب برایش تجویز شود.

باغبانیان خاطرنشان کرد: آنچه در رویارویی با اضطراب مدرسه اهمیت دارد این است که والدین بدانند رفتار کودک عمدی نیست، دانستن این نکته در دانستن مشکلات کودک و تطبیق با مدرسه بسیار مؤثر است، همچنین با پخش سرود و بازی‌های گروهی فضای شادی را برای دانش‌آموزان به وجود آورد که اتفاقاً در اجتماعی شدن آنها و پذیرفتن گروه جدید مؤثر است.

علی باغبانیان، متخصص اعصاب و روان
منبع: فارس

 

بارها و بارها در جریان مشاوره به این مساله برخورد کرده ایم که کودکی توسط محارم خود مورد تجاوزجنسی و یا سود استفاده جنسی قرار گرفته است.

در جریان یک مشاوره با خانمی 32 ساله پس از برگزاری جلسات متعدد مشاوره و به کاربردن فنون مختلف، اصطراب فرد که اتفاقا دلیل مراجعه ایشان به مرکز همین مشکل بود، پایین نمی آمد. برآن شدیم که از تکنیکهای دیگر روان‌درمانگری استفاده کنیم و ریشه مساله را پیدا کنیم.

پس از جلسه، بالاخره او علیرغم مقاومتهای بسیار مطرح کرد که وقتی در کلاس دوم دبستان درس میخوانده با دایی اش که به دلیل دانشجویی نزد آنها زندگی میکردهف تنها می مانده. اوایل مساله ای وجود نداشته ولی به تدریج رابطه آن دو نزدیک و نزدیکتر می شود و یکسری روابط که نمی بایست بین آنها برقرار می شود. دایی هم او را تهدید میکند که اگر به کسی حرفی بزند چنین و چنان می کند و ...

گریه امانش را بریده بود. این خاطره بد هسته اصلی اضطراب او را تشکیل می داد و دلیل بسیاری از عقب ماندگی های تحصیلی او نیز همین خاطره تلخ بود.چرا؟

پسری 27 ساله دانشجو با یکی از هکلاسهای خود نامزد بود. دختر به مرکز مشاوره مراجعه و از رابطه خودش با نامزدش شکایت کرد. او گفت که مورد آزار و اذیت نامزد خود قرار می گیرد و نامزدش علیرغم هوش بالا از مساله ای رنج می برد و گاهی حالات وحشیانه ای پیدا میکند. در مراجعات بعدی که پسر هم در جلسات حاضر شد متوجه ریشه های عمیقتر مساله شدیم. در جلسات انفرادی بعدی متوجه شدیم که او در زمان کودکی مورد سوء استفاده جنسی توسط عمویش قرار گرفته و این مساله آنقدر او را آزار داده که بارها به قصد کشتن عمو چاقو را برداشته ولی منصرف شده و ...
این خاطره بد هیچگاه او را رها نکرده و همین امر باعث شده که از آزار دیگران و از آن جمله نامزدش لذت ببرد و کمی از دردهای خود بکاهد. چرا؟

1- ذهن این افراد دائما حول و حوش گناه مرتکب شده می گردد و تمامی تنهایی آنها را اشغال می کند.

2- تمرکز ذهنی برای این افراد بسیار دشوار و طاقت فرساست و ترس از تنهایی به تدریج در آنها قوت می گیرد.

3- این خاطرات تلخ، پایه و اساس اضطرابهای شدیدتر را فراهم آورده و بتدریج به سمت دیگر بیماریهای روانی پیش می رود.

توصیه ما به خانواده ها:

- مراقب کودکان خود خصوصا در سنینی که قادر به دفاع شخصی از خود نیستند باشند.

- از تنها گذاشتن کودکان چه همجنس و چه غیرهمجنس خودداری کنند.

- به کودکان یاد دهید شبها در اتاق خود را قفل کنند.

- اجتناب از تنها گذاشتن کودکان با محارم خود.

- در طول شب چندین بار به کودکان خود سر بزنند.

- دادن اطلاعات به کودکان در حد درک و فهمشان و اینکه اگر کسی به آنها نزدیک شود یا درخواستی از آنها کند چطور از خود دفاع کنند.

- آموزش به کودکان که حتی المقدور از نگاه کردن به چشمهای دیگران (آشنا و غریبه) پرهیز کنند.

- جلب اعتماد کودکان که درصورت بروز خطر و یا هر حادثه ای در اسرع وقت والدین خود را مطلع کنند.

- آموزش به کودکان در مورد مراقب از خود موقع حضور در مراکز تجمع کودکان مانند مدرسه خصوصا موقع توالت رفتن و دوری گزیدن از کودکان بزرگتر.

- کنجکاوی در مواقعی که فرزندان زود به مدرسه می روند و یا دیرتر به خانه برمی گردند.

- دادن اطلاعات به کودکان در مورد خطرات احتمالی که آنها را تهدید می کند.

- توجه به تغییر حالتهای کودکان مانند کابوسهای شبانه یا وقتی وحشتزده هستند و یا اضطراب دارند و شما علتی برای اضطراب آنها نمی یابید.

درصورتیکه یکبار با صحنه ای روبرو نشده اید، آنرا دلیل بر فقدان آن ندانید. شما در هرحال باید مراقبت کنید تا فرزندانتان به سن مناسبی برسند.

و باز هم تاکید میکنیم از دادن اطلاعات نترسید. معمولا انسان وقتی ضربه می خورد که چیزی نمی داند و غافلگیر می شود وگرنه محتاط بودن و مراقبت از خود ضرری به او نمی رساند. والدین عزیز باید سعی کنند ضمن داشتن کنترل از راه دور و غیرمستقیم، به کودکان خود نیز اطلاعاتی در خور فهم و درکشان بدهند و آنها را با خطرات آشنا کنند.درست مانند وقتی که به آنها اطلاعاتی در مورد خطرات چرخ گوشت و کبریت و چاقو می دهیم، باید آنها را با خطراتی که از جانب افراد دیگر متوجه آنهاست، آشنا کنیم تا بعدها مورد اتهام بی تفاوتی قرار نگیریم. گاهی اعتماد افراطی نتیجه عکس به دنبال دارد و اینجا این کودکان هستند که قربانی می شوند و زندگی خود را می بازند.

گروه ترجمه و تالیف مجله پزشکی مادر، سینا حدادپور

محققان کینگز کالج لندن می‌گویند نقاشی کودکان چهار ساله 'تا حدی' از هوش آنها در چهارده سالگی خبر می‌دهد.
به گزارش مجله پزشکی مادر به نقل از بی بی سی روانشناسان این دانشگاه ۷۷۵۲ دو قلوی همسان (که ژن‌های یکسانی دارند) و غیرهمسان را بررسی کردند و به این نتیجه رسیدند نقاشی کودکان چهار ساله با هوش آنها در ۱۴ سالگی ارتباط دارد.

علاوه بر این پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که توانایی نقاشی کودکان بجز هوش، به ارث (ژنتیک) ربط دارد.

محققان برای این پژوهش از این کودکان خواستند تا تست "چشم‌چشم دو ابرو" (Draw-A-Person Test) را انجام دهند.

این آزمایش را فلورنس گود ایناف روانشناس آمریکایی در سال ۱۹۲۶ برای ارزیابی هوش کودکان طراحی کرد.

دکتر روزالیند آردن پژوهشگر ارشد این تحقیق که در نشریه "علوم روانشناسی" منتشر شده می‌گوید: "تست چشم‌چشم دو ابرو در دهه بیست برای ارزیابی هوش کودکان ابداع شد بنابراین انتظار داشتیم که این تست مربوط به هوش کودکان چهار ساله باشد. آنچه ما را متعجب کرد این بود که نتیجه تست به هوش ده سال بعد آنها هم ربط داشت."

"این ارتباط نسبی است، نتیجه تحقیق ما جالب است اما به این معنی نیست که پدر و مادر بچه‌هایی که خوب نقاشی نمی‌کنند باید نگران باشند.

توانایی نقاشی تعیین کننده هوش نیست، بلکه عوامل بی‌شمار ژنتیکی و محیطی هوش آینده کودک را تعیین می‌کنند."

محققان به نقاشی‌ها از صفر تا ۱۲ نمره دادند، بر اساس اینکه تعداد و جای سر، چشم، بینی، دهان، گوش، بدن، دست و پا درست نقاشی شده باشد.

مثلا سر و بدن و دو دست و دو پا بدون اجزای صورت نمره چهار می‌گرفت.

لباس هم یک نمره داشت اما به اندازه، تناسب، زیبایی نقاشی و حالتهایی مثل غم و شادی نمره‌ای تعلق نمی گرفت.

paintنمره تست چشم‌چشم دو ابرو: ردیف بالا از چپ: شش، ده، شش؛ ردیف پایین از چپ: شش، ده، هفت

 

علاوه بر این، نتیجه تست دو قلوهای همسان با دوقلوهای غیرهمسان مقایسه شد که نشان داد شباهت نقاشی دوقلوهای همسان بیشتر از دو قلوهای غیر همسان است.

البته به گفته دکتر آردن این نشان نمی‌دهد که ژن نقاشی وجود دارد، توانایی کودک در نقاشی در مهارت‌های بسیاری ریشه دارد، از دقت مشاهده‌ گرفته تا قدرت نگهداشتن قلم.

او می گوید: "ما هنوز خیلی مانده تا بفهمیم ژن‌ها چگونه بر این همه رفتار مختلف تاثیر می‌گذارند."

این محققان معتقدند در مسیر تکامل، توانایی بشر در نقاشی به توانایی نوشتن تبدیل شده است. به گفته محققان "نقاشی رفتاری کهن است که قدمت آن به پانزده هزار سال قبل می‌رسد. ما با نقاشی سعی می کنیم به دیگران نشان دهیم که در ذهن ما چه می گذرد.

"توان کشیدن اشکال منحصر به انسان است و نشانه توان شناختی او است، توانی که با قابلیت ذخیره اطلاعات و تمدن‌سازی بشر را متحول کرده است."

این پژوهشگران می‌گویند توانایی کودک در نقاشی روشن نمی‌کند که آیا او در سالهای بعد به هنر علاقمند خواهد بود یا نه.

"این مطالعه استعداد هنری را نشان نمی‌دهد، نمره‌ای که به نقاشی‌ها داده شد بر اساس دقت کشیدن اعضا بود، مثلا تعداد دست و پا."

"با وجود نظریه‌های متناقضی که درباره توانایی کودک در کشیدن نقاشی آدم وجود دارد، تحقیق ما نشان می‌دهد کودکانی که این توانایی را بیشتر بروز می‌دهند تا حدی باهوش‌تر از آنهایی هستند که این را نشان نمی‌دهند."

 مجله پزشکی مادر

ناتوانی در وادار کردن بچه ها به گوش دادن حتی به یک دستورالعمل ساده وقتی تلویزیون نگاه می کنند و یا سرگرم بازیهای دیجیتال هستند، تجربه ای مشترک است که خیلی اوقات بزرگترها را به شدت عصبی می کند. این حرف دل همه بزرگترها است؛ پدر و مادرها و آموزگاران همه در این تجربه احساس اشتراک می کنند.

دانشمندان می‌گویند بی‌توجهی کودکان به والدین (در اغلب موارد) دلیل علمی دارد.

توانایی کودکان برای نادیده گرفتن آنچه خارج از حیطه توجه نزدیکشان است به حدی است که حتی حرف زدن با یک بلند گوی قوی تاثیر محدودی روی آنها دارد.

اما دانشمندان معتقدند این بی‌توجهی یا به اصطلاح بی‌حواسی دلیل علمی دارد که به کارکرد مغز کودکان مربوط است.

آنها می گویند کودکان "عمدا" (آگاهانه) ما را نادیده نمی‌گیرند، حقیقت این است که آنها دچار "کوری ناشی از بی‌توجهی" هستند؛ منظور از این کوری همان تفاوت بین دیدن و نگاه کردن است یا بین شنیدن و ثبت کردن آنچه گفته شده است؛ در هرحال نتیجه آن عدم آگاهی است، به خصوص خارج از دایره توجه لحظه‌ای.

پروفسور نیلی ِلوی از دانشگاه کالج لندن (یو سی اِل) می‌گوید آگاهی کودکان از محیط اطراف بمراتب کمتر از بزرگسالان است.

"والدین، مراقبان و یا آموزگاران باید بدانند که در مقایسه با بزرگسالان، تمرکز حتی روی یک مسئله کوچک و ساده توجه بچه ها به محیط اطراف را کاهش می دهد."

"به عنوان مثال وقتی کودکی موقع عبور از خیابان، زیپ لباسش را می بندد، ممکن است دیگر قادر به تشخیص رفت و آمد خودروها نباشد، در حالیکه برای فرد بزرگسال این کار مشکلی نیست."

پروفسور نیلی ِلوی اضافه می کند: "میزان آگاهی از آنچه بیرون دایره تمرکز کودک است با رشد او ارتباط دارد و با افزایش سن کودک بیشتر می شود." در نتیجه کودکان کوچکتر بیشتر در معرض کوری ناشی از بی‌توجهی هستند."

دیدگاه های پروفسور ِلوی بر تحقیقی که اخیرا روی کودکان و بزرگسالان انجام داده استوار است. او برای ارزیابی میزان "کوری ناشی بی‌توجهی" از ۲۰۰ نفر از بازدید کنندگان موزه علوم لندن خواست در هفت مثال مختلف، بلندترین خط را روی یک صفحه نمایش را تعیین کنند.

در یکی از این مثال‌ها، یک مربع سیاه روی صفحه نمایش ظاهر شد، نود درصد بزرگسالان متوجه بالا آمدن این مربع شدند، در حالیکه تنها ده درصد بچه های بین هفت تا ده ساله آن را دیدند.

نوجوانان ۱۱ تا ۱۴ ساله هم هشیاری کمتری نشان دادند. هشیاری آنها با دشوار شدن سطح آزمایش کمتر می‌شد.

این یافته باعث تعجب پروفسور لِوی شد. او می‌گوید "در کودکان، کورتکس (قشر مغز) بینایی اولیه، به شی روی صفحه نمایش واکنش نشان نمی داد. به نظر می رسد قشر بینایی تا ۱۴ سالگی و حتی بعد از آن تکامل پیدا می کند. ولی انتظار نداشتم نوجوانان هم دچار "کوری ناشی از بی‌توجهی" باشند. خوب است که بفهمیم این توانایی در چه سنی کامل می‌شود."

پژوهش‌های قبلی در میان بزرگسالان نشان داده کورتکس بینایی اولیه، مسئول درک و دیدن چیزها هست، در صورت آسیب این ناحیه، فرد دچار عدم آگاهی از محیط پیرامونش می‌شود.

مسلما تاخیر در کامل شدن این توانایی باعث نگرانی در مورد سلامت و ایمنی فرد می‌شود. به عنوان مثال، در صورت اختلال در این توانایی، یک کار ساده مانند ارسال پیامک با تلفن همراه موقع عبور از خیابان، یک کار خطرناک است.

اما این "کوری ناشی از بی‌توجهی" مزایایی هم دارد.

چه کسی دلش نمی خواهد بی مزاحمت و بدون پرت شدن حواس به کارش برسد؟

بی تردید عدم آگاهی محیطی به معنی این است که می توانیم متمرکز باقی بمانیم و تمرکز بالا داشته باشیم." روانشناسان می گویند ما ظرفیت محدودی برای توجه و تمرکز داریم، طبیعتا برای انجام کارهایی که به تمرکز نیاز بالا دارند، این خصوصیت خودش را نشان می دهد. ریچارد وایزمن استاد روانشناسی دانشگاه "هارتفوردشر" انگلستان، فرآیندهای بینایی انسان را به تفصیل مطالعه کرده و آنها را "بی‌اندازه پیچیده" می‌داند.

"بخش بزرگی از مغز به این کار اختصاص دارد، کار مشکلی است و به همین دلیل مغز نمی‌خواهد به موضوعات بی اهمیت بپردازد."

برای همین به "کوری ناشی از بی‌توجهی" نیاز داریم، چرا که درغیر اینصورت نمی‌توانیم تمرکز کنیم."

ما این تصور باطل را داریم که مغزمان همیشه در حال مشاهده همه چیز است، بنابراین وقتی متوجه چیزی نمی‌شویم، تعجب می‌کنیم. پروفسور وایزمن آزمایش معروف "توجه گزینشی" را تکامل داده که طی آن روشن می‌شود چطور ممکن است در یک فیلم متوجه وجود یک گوریل نشویم. او می گوید در زندگی موارد زیادی هست که ما از چیزهایی بدیهی غافل می شویم؛ مثل راننده ای که عابر را نمی بیند چون متوجه خطر دیگری است. "ما بزرگسالان دائما یاد می‌گیریم چه چیزهایی مهم نیستند."

همه ما به شکلی به "کوری ناشی از بی‌توجهی" دچاریم، همه از آن ناراضی هستیم ولی لازمه زندگی است.

ولی یادمان بماند وقتی حواسمان متمرکز تلویزیون است انتظار نداشته باشیم بچه هایمان از اینکه دیده نمیشوند خوشحال باشند.

منبع: بی بی سی

صفحه1 از3

©2017 شرط مهم سلامت یک جامعه توانمندی مردم در جستجو، دریافت و به کار گیری اطلاعات سلامت است، مجله پزشکی مادر، شریک سلامت جامعه ایرانی است.

Please publish modules in offcanvas position.